
یک عمر بود هجر تو، یک اربعین نبود...
«حسین، شهید آگاه»
غالباً در انقلابهای سیاسى، رهبران انقلاب براى غلبه بر دشمن از تطمیع و تهدید، گردآوری نیرو و اسلحه و انواع اعمال غیرانسانی خوددارى نمى کنند. اما آنهائی که بخواهند در انقلاب خود شرافتمندانه رفتار کنند، پیش بینى هاى لازم را نموده و در جلب همکار و جمع کردن افراد، اهتمام و کوشش مى نمایند و هرگز از شکست خود و امکان پیروزى دشمن سخن نمى گویند. لذا این گونه افراد هیچگاه از اینکه یک آینده خطرناک و وحشتناک در انتظارشان باشد، حرفى به میان نمى آورند و سپاه خود را از یک پایان جانسوز و پر از مصائب خبر نمى دهند چرا که به این ترتیب لشکر را از دور خویش پراکنده خواهند ساخت. بنابر این اگر رهبر یک قیام، چنین روشهایی را پیش نگرفت و قیامش را به استقبال مرگ و شهادت رفتن تفسیر نمود و دل به مرگ نهاد، همه مى فهمند که قیام او صرفاً سیاسى و به منظور تصرف حکومت و قدرت نیست. به این دلیل، کسانى هم که به طمع مال دنیا و احتمال رسیدن به جاه و مقام با رهبران شورشها و انقلابها هم صدا مى شوند، در این گونه قیامها شرکت نمى کنند...
اگر به صفحات تاریخ بنگریم، در مییابیم که تاریخ به خوبی گواهی میدهد حسین بن علی (علیه السلام) مکرر از شهادت خود خبر مى داد و هیچگاه از سرنگونی یزید و تصرف ممالک اسلامى و تشکیل حکومت سخن نمیراند. اگر چه آن حضرت همگان را موظّف و مکلف مى دانست که با او حضرت همکارى کنند، از بیعت با یزید و اطاعت او امتناع ورزند و بر علیه او شورش و انقلاب بر پا نمایند، ولى مى دانست که چنین قیام گسترده ای اتفاق نخواهد افتاد و خودش باید تنها با جمعى قلیل قیام نماید و فدا گردد. لذا از قبل، شهادت خود را به مردم اعلام مى کرد.
بنابر این، حسین (علیه السلام) درقیام خود، نه حکومت و مقام ظاهرى و دنیوى را مىخواست و نه گسترش مال و نفوذ و ثروت را؛ بلکه او براى اطاعت خدا از بیعت یزید خوددارى کرد و براى اطاعت امر خدا از حرمین شریفین هجرت نمود و براى اطاعت خدا جهاد کرد. لذا براى برانگیخته شدن آن حضرت به این قیام، باعثى جز امر خدا و اداى تکلیف نبود.
برای نمونه، ابن عباس و عبدالله بن عمر با آن حضرت در رابطه با وضعى که پیش آمده بود سخن گفتند، تا بلکه امام (علیه السلام) را از تصمیمى که داشت منصرف نمایند. هنگامی که سخن بین آنها طولانى گشت، در پایان بعد از آنکه هر دو، گفتار حسین (علیه السلام) را تصدیق نمودند، آن حضرت به عبدالله بن عمر فرمود: " تو را به خدا قسم! آیا در نظر تو، من در روشى که پیش گرفته ام و در امرى که جلو آمده بر خطا هستم؟ اگر نظر تو غیر اینست، نظر خودت را اظهار کن."
ابن عمر گفت: خدا گواه است که تو بر خطا نیستى و خداوند، پسر دختر پیغمبر خود را بر راه خطا قرار نمى دهد. فردی مانند تو از نظر پاکی و نزدیکی به پیامبر اکرم (صلّى الله علیه و آله وسلّم) با کسی مثل یزید نباید بیعت کند، اما من از آن بیمناکم که شمشیرها به روى نیکو و زیباى تو فرود آیند. پس با ما به مدینه باز گرد و اگر خواستى با یزید هم هرگز بیعت نکن.
حسین (علیه السلام) فرمود: "هیهات! (یعنى این آرزو غیر ممکن مینماید) که من بتوانم به مدینه بازگردم و در آنجا با امنیت و فراغت خاطر زندگى کنم. اى پسر عمر! این مردم اگر به من دسترسى نداشته باشند، مرا طلب کنند تا بیابند تا این که یا با کراهت بیعت کنم؛ یا آنکه مرا بکشند. آیا نمى دانى که از خارى دنیا اینست که سر یحیى بن زکریا را براى زناکارى از زناکاران بنى اسرائیل بردند...
سپس عبدالله بن عمر تقاضا کرد تا بوسه گاه پیامبر اکرم (صلّى الله علیه و آله وسلّم) را ببوسد. آنگاه گریست و گفت: تو را به خدا مى سپارم که در این سفر شهید خواهى شد.
(برگرفته از کتاب "پرتوی از عظمت امام حسین (علیه السلام)"، تالیف آیت الله صافی گلپایگانی(با اندکی تصرف))

« سجدهای بر خاک، پروازی تا منتهای افلاک ... »
ابن ابی الحدید در وصف امام حسین (علیه السلام) این گونه میگوید: "سرور امتناع کنندگان، که به مردم جوانمردی را تعلیم داد و برگزیدن مرگ زیر سایه شمشیرها بر پستی را به آنان آموخت، ابی عبدالله، حسین بن علی بن ابیطالب است. به او و یارانش، امان و سلامت عرضه شد، اما او از ذلت روی گرداند و حذر نمود از اینکه در صورتیکه ابن زیاد او را نکشد، بر دامان او گرد پستی بنشیند؛ پس مرگ را بر آن برگزید ...
(شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، جلد 3، صفحه 249)
"تو ای روح آرام یافته! به سوی پروردگارت بازگرد در حالی که هم تو از او خشنودی و هم او از تو خشنود است، پس در سلک بندگانم درآی، و در بهشتم وارد شو...
(سوره مبارکه فجر، آیات 30- 27)
"... حال دیگر امام سید الشهدا (علیه السلام) کسی را ندارد. اصحاب که کشته شدهاند، و بنی هاشم نیز که به میدان رفتهاند و شربت شهادت نوشیدهاند.
باید به چند جا نگاه کنیم و باید چند توجه داشته باشیم:
یکی به امام حسین (علیه السلام) که کجاست و چه میکند؛
یکی به خیمهگاه که او به آنجا میرود و میآید (و خاندان او در آنجا قرار دارند).
و یکی به سمت میدان.
این نگاهها باید پی در پی باشد؛ چرا که حالا دیگر وقتی است که کار سخت شده است ...
... اول به خود او نگاه کردم، دیدم: بر اسب نشسته است، لشکر دور او را احاطه کرده، نزدیکش آمدهاند.
یک نگاه دیگر کردم، او را بر اسب نمیبینم. از اسب فرود آمده. میدانی که چرا بهترین خاکها تربت اوست، زیرا که بر این خاک فردی، سجدهای نموده است که از ابتدای عالم تا انقراض آن چنین سجدهای نشده و نخواهد شد. سجدهای که بر آن خاکهای گرم نمود، با پیشانی نبود، بلکه بر طرف راست صورت بود. آن سجده چه هنگام بود؟ آن هنگام بود که راوی گفت: "چونکه آن جراحتها از ضرب تیر و شمشیر به حسین (علیه السلام) رسید، صالح بن وهب نیزهای بر پهلوی مبارک او زد، پس به ناگاه حسین از بالای اسب با گوشه راست صورت، بر زمین افتاد در حالیکه میفرمود: بسم الله و بالله و علی ملة رسول الله ..."
باز هم نگاه کردم، دیدم چشمم جایی را نمیبیند، هوا تیره و تار شده است ...
آه ، وا حزناه ...
هنوز دو نگاه باقی مانده است، اگر چه هوا تیره است، اما آن دو چیز نورانی هستند و در میان تاریکی دیده میشوند، یک نگاه به سمت آسمان است که چیزی از آسمان به سمت زمین میآید، و یک چیز از زمین به سمت آسمان بالا میرود.
نگاه کردم، نوری را دیدم، دیدم پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) از آسمان میآید، گرد آلود، با حالی متغیر، عمامه از سر برداشته ...
اما نگاه دوم، دیدم چیزی به طرف آسمان بالا رفت، اما زیاد از زمین دور نشد، بلکه به قدر یک نیزه بیشتر از زمین دور نشده است؛ چون نظر کردم، دیدم سری بر سر نیزه است، خوب که ملاحظه کردم، دیدم سر حسین (علیه السلام) است بر بالای نیزه ...
إنا لله و إنا إلیه راجعون ...

زندگینامه حضرت امام حسین (علیه السلام)
بخش سوم
حسین یاور پدر
حسین (علیه السلام) تقریبا 32 سال داشت که اداره امور مسلمین به جایگاه اصلی خود بازگشت و با بیعت مردم، علی (علیه السلام) حاکم جامعه اسلامی گردید. بعد از چندی ایشان به همراه فرزندان خود به کوفه هجرت کرد و آنجا را مرکز حکومت اسلامی قرار داد. در این مدت حسین (علیه السلام) در تمام صحنههای نظامی و سیاسی، یار و یاور نزدیک پدر و امام خود بود و در نهایت احترام فرمانهای پدر را اطاعت میکرد.
حسین (علیه السلام) تربیت شده دست بزرگ مدافع اسلام بود و شجاعت و شهامت را به خوبی از پدر آموخته بود و در هر سه جنگی که در این دوران پیش آمد حضوری فعال داشت. در جنگ جمل فرماندهی جناح چپ سپاه امیر المومنین به عهده ایشان بود. در جنگ صفین اولین فتح سپاه علی (علیه السلام) به دست او رقم خورد و شریعه فرات بدست او و یارانش آزاد شد. در جریان حکمیت نیز ایشان یکی از شاهدان ماجرا از سوی پدر بود.
شیعه برادر
پس از شهادت امیر المومنین (علیه السلام)، امام حسن (علیه السلام)، به دستور الهی و سفارش پیامبر به مقام امامت رسید و هدایت جامعه مسلمین و ادامه راه تبیین و نشر دین خدا را به عهده گرفت.
در دوران امامت برادر، حسین (علیه السلام) نیز همانند سایر شیعیان، مطیع و سر سپرده کامل برادر خود به عنوان امام شیعیان بود و در اطاعت اوامر او ذرهای سستی نمیکرد. چنان که ادب و اطاعت او از برادر مثال زدنی شد. امام باقر (علیه السلام) در این زمینه میفرماید: "امام حسین (علیه السلام) به خاطر احترام و بزرگداشت مقام برادرش، امام حسن (علیه السلام)، هرگز جلوتر از او راه نرفت و در سخن گفتن از او پیشی نگرفت."
حسین (علیه السلام) در تمامی مواضع سیاسی و مهمترین آنها در قضیه صلح امام حسن (علیه السلام) با معاویه، پشتیبان و مطیع امر امام خویش بود. در این واقعه حسین ابن علی به عنوان یکی از شخصیتهای جهان اسلام علیرغم اینکه تمامی مسلمانان امام حسن را تنها گذاشتند، کاملا مدافع این صلح بود و سرسختانه از موضع و تصمیمات برادر حمایت میکرد و او نیز حفظ اسلام را در مصالحه میدید.
پس از جریان صلح، حسین (علیه السلام) به همراه برادر از شهر کوفه به مدینه زادگاه خود بازگشتند و در کنار مرقد رسول خدا به وظیفه تربیت و ارشاد مردم و تبیین و تفسیر احکام الهی پرداختند. اما دیر زمانی نگذشت که امام حسن (علیه السلام) با حیله معاویه مسموم شد و به شهادت رسید و حسین (علیه السلام) جانشین برادر و امام مسلمین گردید.

زندگینامه حضرت امام حسین
(علیه السلام)بخش دوم
در آینه کتاب خدا
حسین (علیه السلام) هنوز کودک بود که منظور چندین آیه قرآن قرار گرفت. در روز مباهله پیامبر (صلی الله علیه و آله) با مسیحیان نجران، حسین (علیه السلام) و خانوادهاش تنها همراهان رسول خدا بودند و پیامبر اکرم، بنا به دستور الهی در آیه مباهله، حسن (علیه السلام) و حسین (علیه السلام) را به عنوان فرزندان خاندان وحی با خود برای مباهله همراه کرد.
یکی از پنج تنی که آیه تطهیر در مورد آنها نازل شد، حسین (علیه السلام) بود و او نیز به همراه پدر، مادر و برادر خود زیر عبای پیامبر بود که خداوند این آیه را درباره آنها نازل کرد: "همانا خداوند فقط و فقط میخواهد پلیدی را از شما اهل بیت دور سازد و شما را قطعا پاکیزه سازد"، گواهی روشن و سندی گویا بر عصمت این خانواده و دوری ایشان از هر گناه و خطا.
در سوره شورا نیز خداوند دوستی و محبت نزدیکان پیامبر را به تمام مسلمانان سفارش میکند. در این سوره خداوند به پیامبرش میفرماید: "به مردم بگو هیچ پاداشی به عنوان مزد رسالت و پیامبری از شما نمی خواهم، مگر محبت و دوستی با نزدیکانم." و وقتی از پیامبر (صلی الله علیه و آله) درمورد این نزدیکان سوال شد، پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمود: "آنها علی و فاطمه و دو فرزند آنهایند."
ایام نوجوانی
اما سالیان خوش کودکی حسین (علیه السلام) بزودی به پایان رسید. حدوداً هفت ساله بود که رسول خدا (صلی الله علیه و آله) مسلمانان را با انبوهی از سفارشات در مورد اهل بیت خود تنها گذاشت و جهان اسلام را غرق در ماتم کرد.
هنوز مراسم دفن پیامبر انجام نشده بود که فتنهها برای دستبرد ولایت امر ظهور کرد و دستورات اکید و توصیههای مکرر پیامبر به فراموشی سپرده شد. واقعه بزرگی همچون غدیر در پرده غفلت و تغافل رفت و علیرغم معرفی مکرر علی (علیه السلام) به عنوان جانشین و وصی رسول خدا (صلی الله علیه و آله) و توصیه های اکید ایشان در مورد او، حکومت اسلام غصب شد و حتی فدک (زمین حاصلخیز اهدایی پیامبر به دختر خود)، بوسیله حکومت وقت به زور گرفته شد. ریحانه رسول خدا 8 ساله بود که مادر خود را بر اثر جراحات و صدمات وارده از غائله بیعت از دست داد. داغ رسول خدا و مادر از یک سو و ستمی که بر پدر رفته بود و فشارهای حکومت از دیگر سو، روح پاک حسین (علیه السلام) را میآزرد و این دوران مصادف بود با زمان حکومت خلفای سه گانه.
در این مدت حسین (علیه السلام) به عنوان یک مسلمان و ماموم، بر مسیر حرکت علی (علیه السلام) راه میسپرد و در عین نوجوانی از هر فرصتی برای دفاع از حق استفاده میکرد و به مردم در مورد تحریف اسلام هشدار میداد. از جمله وقتی خلیفه سوم، یار نزدیک پیامبر، ابوذر را به جرم اعتراض نسبت به انحرافات خلیفه از مسیر پیامبر، تبعید کرد و مشایعت او را ممنوع نمود، حسین (علیه السلام) به همراه پدر و برادر، علیرغم حکم خلیفه و به نشانه اعتراض، به بدرقه او رفتند و هنگام وداع به ابوذر فرمود: "ای عمو جان، پروردگار بزرگ قادر و تواناست. او میتواند هرچه را که بر تو وارد شده تغییر دهد. این مردم، دنیا و زندگی و آسایش را از تو گرفتند؛ اما تو دینت را از دستبرد آنان حفظ کردی، براستی که تو از دنیا و دنیا داران بینیازی و دنیای مردم پیش چشمت ناچیز است، ولی این مردم به راه و روش تو بسیار نیازمندند. دل قوی دار و از حرص و ذلت دوری کن. خود را مباز و به خدا پناه ببر، زیرا مقاومت نشانه دینداری و بزرگواری است."
|
باسمه تعالی زندگینامه حضرت امام حسین (علیه السلام) صبح روز سوم شعبان سال چهارم هجری، شهر مدینه میزبان کودک نو رسیدهای بود که در خانه فاطمه (سلام الله علیها) و علی (علیه السلام) چشم به جهان گشود و بعدها به "سید الشهدای اسلام" ملقب شد. این طفل نو رسیده، دومین فرزند خانوادهای است که پیامبر اسلام (صلی الله علیه و اله) پس از نزول آیه تطهیر بارها آنها را با عنوان "اهل بیت نبوت" مورد خطاب قرار داده و به آنها سلام گفته بود.مادر او فاطمه (سلام الله علیها)، دختر پیامبر و یکی از برترین زنان تاریخ است که به جهت بلندی معرفت و فضایل اخلاقی و پاکی زبانزد خاص و عام بوده و خداوند در بیان شان و جایگاه رفیعش سورهای را در قرآن آورده است. علی (علیه السلام) نیز که دومین فرزند پسر خود را در آغوش میگرفت، اولین مسلمان، برترین دانای دین و بالاترین سخنور عرب و دارای سوابقی بینظیر در ایثار و دفاع از دین خدا، در سراسر دوران ظهور و گسترش دین اسلام بود. تا آنجا که پیامبر (صلی الله علیه و اله) به دستور حضرت حق، بارها او را به عنوان جانشین خود معرفی کرده بود. نام گذاری در آن روز فرخنده طفل را به محضر رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) آوردند و علی (علیه السلام) آن چنان که وظیفه داشت و نیز به رسم ادب و احترام از ایشان خواست که همچون فرزند نخست، نامگذاری این نو رسیده را نیز بر عهده گیرند. پیامبر هم به امر الهی او را "حسین" خواند. نامی که معرب نام عبری "شبیر"، نام پسر کوچکتر هارون - وصی و جانشین موسی (علیه السلام) - بود. محمد (صلی الله علیه و اله) و موسی، علی و هارون، شبر و حسن، شبیر و حسین. تشابهی که پیامبر (صلی الله علیه و آله) در یک واقعه تاریخی آنرا به علی (علیه السلام) گفته بود: "یا علی؛ جایگاه تو نسبت به من، نظیر جایگاه هارون نسبت به موسی است؛ با این تفاوت که سلسله پیامبران با من خاتمه مییابد." ریحانه پیامبر حسین (علیه السلام) دوران کودکی را در دامان پر مهر علی (علیه السلام) و فاطمه (سلام الله علیها) و بیش از آن دو در دامان پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) گذراند. علاقه و توجه رسول خدا (صلی الله علیه و آله) به حسین (علیه السلام) چنان بود که همه اصحاب از آن آگاه بودند و بارها و بارها به چشم دیده و به گوش شنیده بودند. در کتب تاریخی مختلف نیز روایات فراوانی در این باره نقل شده است. از جمله روزی پیامبر (صلی الله علیه و آله) سجده نماز را بر خلاف معمول طولانی کرد. بعد از نماز مردم علت طولانی شدن سجده را از رسول خدا جویا شدند و پرسیدند: "آیا از طرف پروردگار وحی نازل شده و یا دستوری رسیده است؟"، پیامبر فرمود: "خیر، فرزندم حسین بر پشتم سوار بود، خواستم صبر کنم تا خواستهاش برآورده شود." این نمونهای از رفتار بهترین بنده خدا در بهترین حالات بندگی با حسین (علیه السلام) بود. اصحاب، بارها رسول خدا (صلی الله علیه و آله) را دیده بودند که با حسن (علیه السلام) و حسین (علیه السلام) که کودک بودند، بازی میکند و آنها را بر دوش خود سوار میکند. حتی پیامبر (صلی الله علیه و آله) لبهای حسین (علیه السلام) را میبوسید و میفرمود: "حسین از من است و من از اویم، خداوند دوست بدارد کسی را که او را دوست میدارد." و باز از ایشان نقل شده که فرمودند: "حسن و حسین دو گل خوشبوی من از این دنیا هستند." در این میان بسیاری میدانستند که محبت پیامبر به این دو کودک و مخصوصا به حسین (علیه السلام)، یک محبت عادی نسبی و فامیلی نبود. زیرا از طرفی پیامبر خدا فردی عادی مانند سایر مردم نبوده و بنا بر نص صریح قرآن، هیچ رفتار یا گفتار پیامبر از سر خواسته شخصی و هوی و هوس نیست، و از همین روست که خداوند میفرماید: "شایسته است که رفتار و حرکات ایشان سرمشق و الگوی اهل ایمان باشد." از سوی دیگر پیامبر (صلی الله علیه و آله) دختران زیاد و حتی فرزند پسری نیز داشتند، اما این گونه ابراز محبت و توصیههای موکد فقط در مورد حسن و حسین (علیهما السلام) دیده میشد. علاوه بر اینها سفارشات پیامبر (صلی الله علیه و آله) در مورد حسین (علیه السلام)، سخنانی محبت آمیز و عادی نبود بلکه خبر از یک حقیقت بزرگ میداد. حتی پیامبر (صلی الله علیه و آله) بارها سعادت مردم را نیز در گرو دوستی با حسین (علیه السلام) اعلام کرده بود. عمر ابن خطاب از قول پیامبر نقل میکند که فرمود: "حسن و حسین آقای جوانان اهل بهشتاند، هرکه آنان را دوست بدارد مرا دوست داشته و کسی که با آنها دشمنی کند با من دشمنی کرده است. "و در جای دیگری میفرمود: "بواسطه من به آگاهی رسیدید، با علی راه درست را یافتید و هدایت شدید، نیکیها بواسطه حسن به شما اعطا شده ولی سعادت شما با حسین است. آگاه باشید حسین دری از درهای بهشت است. هر کس با او دشمنی کند، ممکن نیست وارد بهشت شود." | ||
|
| ||
« قربانگاهی برای هوای نفس »
امام صادق (علیه السلام) فرمودند:
«هنگام ذبح قربانی، گلوی هوای نفس و طمع را قطع کن.»
از این بیان و نظایر آن بدست میآید که ذبح قربانی، رمزی از تهذیب روح و تطهیر قلب از رذائل اخلاقی است که مردان خدا و سالکان راه فضیلت و تقوا، پس از یک عمر مجاهده و جنگ با وسواس شیطان و هوسهای فتنه انگیز نفس اماره، موفق به غلبه بر تمایلات افراطی نفس میشوند و او را از پای درمیآورند. در نتیجه هم خود از شر جنایات نفس راحت میگردند و هم دیگران از خطرات هواپرستیها و هوسبازیهای آنان مصون و محفوظ میمانند. چنانچه امیرالمومنین در توصیف آن دسته از تربیت یافتگان در مکتب دین میفرمایند:
«(مرد خدا شناس آخربین در اثر مجاهده و ریاضت دادن نفسش، انسانی شده که) شهوتش مرده و خشمش فرو نشسته است، مردم پیوسته به خیر و صلاح او چشم دوختهاند و از شر و بدیهایش آسوده گشتهاند.»
پس بنا بر این روز عید قربان، روز جشن شرف برای عالم انسان است یعنی روزی است که انسان به شرف عالیترین درک خود رسیده و در پرتو نور معرفت و شناسایی مبدأ اعلی عملاً دنیا را فدای خدا کرده و كالای اندك را با نعمت جاودانه، معاوضه نموده است.
و لذا مقتضی است که عالم انسانی این روز را جشن بگیرند؛ هم برای اعلام این درجه از ارتقاء روحی و ارتقاء فکری و هم به افتخار آن دو انسان نمونه و دو سرمشق عالی توحید، (حضرت ابراهیم و حضرت اسماعیل (علیهما سلام)) که با عمل اعجاب بر انگیز خود دیده دنیای مادی را در برابر آفتاب روح الهی خود خیره ساختند و سند زنده ای به دست جهانیان دادند که علیرغم تصور آنان، انسان یک حیوان دو پا که کار او همهاش خور و خواب و خشم و شهوت است، نمیباشد؛ بلکه او موجودی بسیار عالی و دارای استعدادی فوق العاده عظیم است که میتواند در دامن تربیت وحی و نبوت پیامبران و رجال آسمانی، به جایی برسد که دل به جمال مبدأ اعلای هستی داده و در راه او از جان خود و عزیزترین کسانش بگذرد و خون خود و عزیزانش را بیدریغ بریزد.
دل در جوشش ناب عرفه، وضو مي گيرد و در صحراي تفتيده عرفات، جاري مي شود. آن جا كه ايوان هزار نقش خداشناسي است. لب ها ترنم با طراوت دعا به خود گرفته و چشم ها امان خود را از بارش توبه، از دست داده اند. دل، بيقرار روح عرفات، حضرت اباعبدالله الحسين (ع) شده است. پنجره باران خورده چشم ها از ضريح اجابت، تصوير مي دهد و اين صحراي عرفات است كه با كلمات روحبخش دعاي امام حسين (ع) و اشك عاشقان او بر دامن خود اجابت را نقش مي كند. اشك و زمزمه ما را نيز بپذير، اي خداي عرفه.


