تبليغاتX
خشت و گل

 با سلام خدمت برادران و خواهران گرامی از اینکه با نظرات خود من را یاری می کنید کمال تشکر را دارم و از خداوند منان کسب معرفت نسبت به ال الله را خواهانم .

با قسمت دوم از زندگی نامه خانم حضرت زهرا (س)در خدمت شما هستم .

ولادت

 فاطمه (علیها السلام) در سال پنجم پس از بعثت(2) و در روز 20 جمادی الثانی در مکه به دنیا آمد. چون به دنیا پانهاد، به قدرت الهی لب به سخن گشود و گفت: "شهادت می‌دهم که جز خدا، الهی نیست و پدرم رسول خدا و آقای پیامبران است و شوهرم سرور اوصیاء و فرزندانم (دو فرزندم) سرور نوادگان می‌باشند." اکثر مفسران شیعی و عده‌ای از مفسران بزرگ اهل تسنن نظیر فخر رازی، آیه آغازین سوره کوثر را به فاطمه (علیها السلام) تطبیق نموده‌اند و او را خیر کثیر و باعث بقا و گسترش نسل و ذریه پیامبر اکرم ذکر نموده‌اند. شایان ذکر است که آیه انتهایی این سوره نیز قرینه خوبی براین مدعاست که در آن خداوند به پیامبر خطاب می‌کند و می‌فرماید همانا دشمن تو ابتر و بدون نسل است.

 

مکارم اخلاق

 سراسر زندگانی صدیقه طاهره (علیها السلام)، مملو از مکارم اخلاق و رفتارهای نمونه و انسانی است. ما در این مجال جهت رعایت اختصار تنها به سه مورد اشاره می‌نماییم. اما دوباره تأکید می‌کنیم که این موارد، تنها بخش کوچکی از مکارم اخلاقی آن حضرت است.

1- از جابر بن عبدالله انصاری، صحابی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) منقول است که: مردی از اعراب مهاجر که فردی فقیر مستمند بود، پس از نماز عصر از رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) طلب کمک و مساعدت نمود. حضرت فرمود که من چیزی ندارم. سپس او را به خانه فاطمه (سلام الله علیها) که در کنار مسجد و در نزدیکی خانه رسول خدا قرار داشت، راهنمایی نمودند. آن شخص به همراه بلال (صحابی و مؤذن رسول خدا) به در خانه حضرت فاطمه (علیها السلام) آمد و بر اهل بیت رسول خدا سلام گفت و سپس عرض حال نمود. حضرت فاطمه (علیها السلام) با وجود اینکه سه روز بود خود و پدر و همسرش در نهایت گرسنگی به سر می‌بردند، چون از حال فقیر آگاه شد، گردن‌بندی را که فرزند حمزه، دختر عموی حضرت به ایشان هدیه داده بود و در نزد آن بزرگوار یادگاری ارزشمند محسوب می‌شد، از گردن باز نمود و به اعرابی فرمود: این را بگیر و بفروش؛ امید است که خداوند بهتر از آن را نصیب تو نماید. اعرابی گردن‌بند را گرفت و به نزد پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) بازگشت و شرح حال را گفت. رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) از شنیدن ماجرا، متأثر گشت و اشک از چشمان مبارکش فرو ریخت و به حال اعرابی دعا فرمود. عمار یاسر (از اصحاب پیامبر) برخاست و اجازه گرفت و در برابر اعطای غذا، لباس، مرکب و هزینه سفر به اعرابی، آن گردن‌بند را از او خریداری نمود. پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) از اعرابی پرسید: آیا راضی شدی؟ او در مقابل، اظهار شرمندگی و تشکر نمود. عمار گردن‌بند را در پارچه ای یمانی پیچیده و آنرا معطر نمود و به همراه غلامش به پیامبر هدیه داد. غلام به نزد پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) آمد و جریان را باز گفت. حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) غلام و گردن‌بند را به فاطمه (علیها السلام) بخشید. غلام به خانه‌ی صدیقه اطهر آمد. زهرا (علیها السلام)، گردن‌بند را گرفت و غلام را در راه خدا آزاد نمود.

گویند غلام در این هنگام تبسم نمود. هنگامی که علت را جویا شدند، گفت: چه گردن‌بند با برکتی بود، گرسنه‌ای را سیر کرد و برهنه‌ای را پوشانید، پیاده‌ای را صاحب مرکب و فقیری را بی‌نیاز کرد و غلامی را آزاد نمود و سرانجام به نزد صاحب خویش بازگشت.

2- رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) در شب زفاف پیراهن نویی را برای دختر خویش تهیه نمود. فاطمه (علیها السلام) پیراهن وصله‌داری نیز داشت. سائلی بر در خانه حاضر شد و گفت: من از خاندان نبوت پیراهن کهنه می‌خواهم. حضرت زهرا (علیها السلام) خواست پیراهن وصله‌دار را مطابق خواست سائل به او بدهد که به یاد آیه شریفه "هرگز به نیکی دست نمی‌یابید مگر آنکه از آنچه دوست دارید انفاق نمایید"، افتاد. در این هنگام فاطمه (علیها السلام) پیراهن نو را در راه خدا انفاق نمود.

3- امام حسن مجتبی در ضمن بیانی، عبادت فاطمه (علیها السلام)، توجه او به مردم و مقدم داشتن آنان بر خویشتن، در عالیترین ساعات راز و نیاز با پروردگار را این گونه توصیف می‌نمایند: "مادرم فاطمه را دیدم که در شب جمعه‌ای در محراب عبادت خویش ایستاده بود و تا صبحگاهان، پیوسته به رکوع و سجود می‌پرداخت. و شنیدم که بر مردان و زنان مؤمن دعا می‌کرد، آنان را نام می‌برد و بسیار برایشان دعا می‌نمود اما برای خویشتن هیچ دعایی نکرد. پس به او گفتم: ای مادر، چرا برای خویش همانگونه که برای غیر، دعا می‌نمودی، دعا نکردی؟ فاطمه (علیها السلام) گفت: پسرم ! اول همسایه و سپس خانه."

نوشته شده توسط داود در سه شنبه بیست و سوم تیر 1388 ساعت 1:25 بعد از ظهر | لینک ثابت |

                             

  (( باسمه تعالی))

با عرض سلام خدمت تمامی برادران و خواهرانی که در این عرصه قدم زده و یا نگارشات خود را در این محیط به نمایش میگزارند.

بعد از سپری شدن چندی از مشکلات که توان به روز کردن این وبلاگ را نداشتم به یمن ایام فاطمییه بهانه ای یافتم تا بتوانم قدمهایی را در این را با شما طی کنم انشا الله که مورد توجه و تایید خانم حضرت زهرا(س) باشد.

با موضوع زندگی نامه حضرت فاطمه الزهرا (س) در چند قسمت منتظر حضور شما هستم

 

اگر قابل دونسته و لطف کرده با نظرات و انتقادات خود در بهتر شدن این وبلاگ یاری کنید.

  زندگینامه حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها)

فاطمه (علیها السلام) در نزد مسلمانان برترین و والامقام ترین بانوی جهان در تمام قرون و اعصار می‌باشد. این عقیده بر گرفته از مضامین احادیث نبوی است. این طایفه از احادیث، اگر چه از لحاظ لفظی دارای تفاوت هستند، اما دارای مضمونی واحد می‌باشند. در یکی از این گفتارها (که البته مورد اتفاق مسلمانان، اعم از شیعه و سنی است)، رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) می‌فرمایند: "فاطمه سرور زنان جهانیان است". اگر چه بنابر نص آیه شریفه قرآن، حضرت مریم برگزیده زنان جهانیان معرفی گردیده و در نزد مسلمانان دارای مقامی بلند و عفت و پاکدامنی مثال‌زدنی می‌باشد و از زنان برتر جهان معرفی گشته است، اما او برگزیده‌ی زنان عصر خویش بوده است. ولی علو مقام حضرت زهرا (علیها السلام) تنها محدود به عصر حیات آن بزرگوار نمی‌باشد و در تمامی اعصار جریان دارد. لذا است که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در کلامی دیگر صراحتاً فاطمه (علیها السلام) را سرور زنان اولین و آخرین ذکر می‌نمایند. اما نکته‌ای دیگر نیز در این دو حدیث نبوی و احادیث مشابه دریافت می‌شود و آن اینست که اگر فاطمه (علیها السلام) برترین بانوی جهانیان است و در بین زنان از هر جهت، کسی دارای مقامی والاتر از او نیست، پس شناخت سراسر زندگانی و تمامی لحظات حیات او، از ارزش فوق العاده برخوردار می‌باشد. چرا که آدمی با دقت و تأمل در آن می‌تواند به عالیترین رتبه‌های روحانی نائل گردد. از سوی دیگر با مراجعه به قرآن کریم درمی‌یابیم که آیات متعددی در بیان شأن و مقام حضرتش نازل گردیده است که از آن جمله می‌توان به آیه‌ی تطهیر، آیه مباهله، آیات آغازین سوره دهر، سوره کوثر، آیه اعطای حق ذی القربی و... اشاره نمود که خود تأکیدی بر مقام عمیق آن حضرت در نزد خداوند است. این آیات با تکیه بر توفیق الهی، در مقالات دیگر مورد بررسی قرار خواهد گرفت. ما در این قسمت به طور مختصر و با رعایت اختصار، به مطالعه شخصیت و زندگانی آن بزرگوار خواهیم پرداخت.

 نام، القاب، کنیه‌ها

 نام مبارک آن حضرت، فاطمه (علیها السلام) است و از برای ایشان القاب و صفات متعددی همچون زهرا، صدیقه، طاهره، مبارکه، بتول، راضیه، مرضیه، نیز ذکر شده است.

فاطمه، در لغت به معنی بریده شده و جدا شده می‌باشد و علت این نامگذاری بر طبق احادیث نبوی، آنست که: پیروان فاطمه (علیها السلام) به سبب او از آتش دوزخ بریده، جدا شده و برکنارند.

زهرا به معنای درخشنده است و از امام ششم، امام صادق (علیه السلام) روایت شده است که: "چون دخت پیامبر در محرابش می‌ایستاد (مشغول عبادت می‌شد)، نورش برای اهل آسمان می‌درخشید؛ همانطور که نور ستارگان برای اهل زمین می‌درخشد."

صدّیقه به معنی کسی است که به جز راستی چیزی از او صادر نمی شود. طاهره به معنای پاک و پاکیزه، مبارکه به معنای با خیر و برکت، بتول به معنای بریده و دور از ناپاکی، راضیه به معنای راضی به قضا و قدر الهی و مرضیه یعنی مورد رضایت الهی.(1)

کنیه‌های فاطمه (علیها السلام) نیز عبارتند از ام الحسین، ام الحسن، ام الائمه، ام ابیها و...

ام ابیها به معنای مادر پدر می‌باشد و رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) دخترش را با این وصف می‌ستود؛ این امر حکایت از آن دارد که فاطمه (علیها السلام) بسان مادری برای رسول خدا بوده است. تاریخ نیز گواه خوبی بر این معناست؛ چه هنگامی که فاطمه در خانه پدر حضور داشت و پس از وفات خدیجه (سلام الله علیها) غمخوار پدر و مایه پشت گرمی و آرامش رسول خدا بود و در این راه از هیچ اقدامی مضایقه نمی‌نمود، چه در جنگها که فاطمه بر جراحات پدر مرهم می‌گذاشت و چه در تمامی مواقف دیگر حیات رسول خدا.

 

مادر و پدر

همانگونه که می‌دانیم، نام پدر فاطمه (علیها السلام) محمد بن عبدالله (صلی الله علیه و آله و سلم) است که او رسول گرامی اسلام، خاتم پیامبران الهی و برترین مخلوق خداوند می‌باشد. مادر حضرتش خدیجه دختر خویلد، از زنان بزرگ و شریف قریش بوده است. او نخستین بانویی است که به اسلام گرویده است و پس از پذیرش اسلام، تمامی ثروت و دارایی خود را در خدمت به اسلام و مسلمانان مصرف نمود. خدیجه در دوران جاهلیت و دوران پیش از ظهور اسلام نیز به پاکدامنی مشهور بود؛ تا جایی که از او به طاهره (پاکیزه) یاد می‌شد و او را بزرگ زنان قریش می‌نامیدند.

نوشته شده توسط داود در دوشنبه چهاردهم اردیبهشت 1388 ساعت 10:33 قبل از ظهر | لینک ثابت |

یک عمر بود هجر تو، یک اربعین نبود...

«حسین، شهید آگاه»

غالباً در انقلابهای سیاسى، رهبران انقلاب براى غلبه بر دشمن از تطمیع و تهدید، گردآوری نیرو و اسلحه و انواع اعمال غیرانسانی خوددارى نمى کنند. اما آنهائی که بخواهند در انقلاب خود شرافتمندانه رفتار کنند، پیش بینى هاى لازم را نموده و در جلب همکار و جمع کردن افراد، اهتمام و کوشش مى نمایند و هرگز از شکست خود و امکان پیروزى دشمن سخن نمى گویند. لذا این گونه افراد هیچگاه از اینکه یک آینده خطرناک و وحشتناک در انتظارشان باشد، حرفى به میان نمى آورند و سپاه خود را از یک پایان جانسوز و پر از مصائب خبر نمى دهند چرا که به این ترتیب لشکر را از دور خویش پراکنده خواهند ساخت. بنابر این اگر رهبر یک قیام، چنین روشهایی را پیش نگرفت و قیامش را به استقبال مرگ و شهادت رفتن تفسیر نمود و دل به مرگ نهاد، همه مى فهمند که قیام او صرفاً سیاسى و به منظور تصرف حکومت و قدرت نیست. به این دلیل، کسانى هم که به طمع مال دنیا و احتمال رسیدن به جاه و مقام با رهبران شورشها و انقلابها هم صدا مى شوند، در این گونه قیامها شرکت نمى کنند...

اگر به صفحات تاریخ بنگریم، در می‌یابیم که تاریخ به خوبی گواهی می‌دهد حسین بن علی (علیه السلام) مکرر از شهادت خود خبر مى داد و هیچگاه از سرنگونی یزید و تصرف ممالک اسلامى و تشکیل حکومت سخن نمی‌راند. اگر چه آن حضرت همگان را موظّف و مکلف مى دانست که با او حضرت همکارى کنند، از بیعت با یزید و اطاعت او امتناع ورزند و بر علیه او شورش و انقلاب بر پا نمایند، ولى مى دانست که چنین قیام گسترده ای اتفاق نخواهد افتاد و خودش باید تنها با جمعى قلیل قیام نماید و فدا گردد. لذا از قبل، شهادت خود را به مردم اعلام مى کرد.

بنابر این، حسین (علیه السلام) درقیام خود، نه حکومت و مقام ظاهرى و دنیوى را مى‌خواست و نه گسترش مال و نفوذ و ثروت را؛ بلکه او براى اطاعت خدا از بیعت یزید خوددارى کرد و براى اطاعت امر خدا از حرمین شریفین هجرت نمود و براى اطاعت خدا جهاد کرد. لذا براى برانگیخته شدن آن حضرت به این قیام، باعثى جز امر خدا و اداى تکلیف نبود.

برای نمونه، ابن عباس و عبدالله بن عمر با آن حضرت در رابطه با وضعى که پیش آمده بود سخن گفتند، تا بلکه امام (علیه السلام) را از تصمیمى که داشت منصرف نمایند. هنگامی که سخن بین آنها طولانى گشت، در پایان بعد از آنکه هر دو، گفتار حسین (علیه السلام) را تصدیق نمودند، آن حضرت به عبدالله بن عمر فرمود: " تو را به خدا قسم! آیا در نظر تو، من در روشى که پیش گرفته ام و در امرى که جلو آمده بر خطا هستم؟ اگر نظر تو غیر اینست، نظر خودت را اظهار کن."

ابن عمر گفت: خدا گواه است که تو بر خطا نیستى و خداوند، پسر دختر پیغمبر خود را بر راه خطا قرار نمى دهد. فردی مانند تو از نظر پاکی و نزدیکی به پیامبر اکرم (صلّى الله علیه و آله وسلّم) با کسی مثل یزید نباید بیعت کند، اما من از آن بیمناکم که شمشیرها به روى نیکو و زیباى تو فرود آیند. پس با ما به مدینه باز گرد و اگر خواستى با یزید هم هرگز بیعت نکن.

حسین (علیه السلام) فرمود: "هیهات! (یعنى این آرزو غیر ممکن می‌نماید) که من بتوانم به مدینه بازگردم و در آنجا با امنیت و فراغت خاطر زندگى کنم. اى پسر عمر! این مردم اگر به من دسترسى نداشته باشند، مرا طلب کنند تا بیابند تا این که یا با کراهت بیعت کنم؛ یا آنکه مرا بکشند. آیا نمى دانى که از خارى دنیا اینست که سر یحیى بن زکریا را براى زناکارى از زناکاران بنى اسرائیل بردند...

سپس عبدالله بن عمر تقاضا کرد تا بوسه گاه پیامبر اکرم (صلّى الله علیه و آله وسلّم) را ببوسد. آنگاه گریست و گفت: تو را به خدا مى سپارم که در این سفر شهید خواهى شد.

(برگرفته‌ از کتاب "پرتوی از عظمت امام حسین (علیه السلام)"، تالیف آیت الله صافی گلپایگانی(با اندکی تصرف))

نوشته شده توسط داود در سه شنبه سی ام بهمن 1386 ساعت 9:34 قبل از ظهر | لینک ثابت |

« سجده‌ای بر خاک، پروازی تا منتهای افلاک ... »

 

ابن ابی الحدید در وصف امام حسین (علیه السلام) این گونه می‌گوید: "سرور امتناع کنندگان، که به مردم جوانمردی را تعلیم داد و برگزیدن مرگ زیر سایه شمشیرها بر پستی را به آنان آموخت، ابی عبدالله، حسین بن علی بن ابیطالب است. به او و یارانش، امان و سلامت عرضه شد، اما  او از ذلت روی گرداند و  حذر نمود از اینکه در صورتیکه ابن زیاد او را نکشد، بر دامان او گرد پستی بنشیند؛ پس مرگ را بر آن برگزید ...

(شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، جلد 3، صفحه 249)  

 

"تو ای روح آرام یافته! به سوی پروردگارت بازگرد در حالی که هم تو از او خشنودی و هم او از تو خشنود است، پس در سلک بندگانم درآی، و در بهشتم وارد شو...

(سوره مبارکه فجر، آیات 30- 27)

 

"... حال دیگر امام سید الشهدا (علیه السلام) کسی را ندارد. اصحاب که کشته شده‌اند، و بنی هاشم نیز که به میدان رفته‌اند و شربت شهادت نوشیده‌اند.

باید به چند جا نگاه کنیم و باید چند توجه داشته باشیم:

یکی به امام حسین (علیه السلام) که کجاست و چه می‌کند؛

یکی به خیمه‌گاه که او به آنجا می‌رود و می‌آید (و خاندان او در آنجا قرار دارند).

و یکی به سمت میدان.

این نگاهها باید پی در پی باشد؛ چرا که حالا دیگر وقتی است که کار سخت شده است ...  

... اول به خود او نگاه کردم، دیدم: بر اسب نشسته است، لشکر دور او را احاطه کرده، نزدیکش آمده‌اند.

یک نگاه دیگر کردم، او را بر اسب نمی‌بینم. از اسب فرود آمده. می‌دانی که چرا بهترین خاکها تربت اوست، زیرا که بر این خاک فردی، سجده‌ای نموده است که از ابتدای عالم تا انقراض آن چنین سجده‌ای نشده و نخواهد شد. سجده‌ای که بر آن خاکهای گرم نمود، با پیشانی نبود، بلکه بر طرف راست صورت بود. آن سجده چه هنگام بود؟ آن هنگام بود که راوی گفت: "چونکه آن جراحتها از ضرب تیر و شمشیر به حسین (علیه السلام) رسید، صالح بن وهب نیزه‌ای بر پهلوی مبارک او زد، پس به ناگاه حسین از بالای اسب با گوشه راست صورت، بر زمین افتاد در حالیکه می‌فرمود: بسم الله و بالله و علی ملة رسول الله ..."

باز هم نگاه کردم، دیدم چشمم جایی را نمی‌بیند، هوا تیره و تار شده است ...

آه ، وا حزناه ...

هنوز دو نگاه باقی مانده است، اگر چه هوا تیره است، اما آن دو چیز نورانی هستند و در میان تاریکی دیده می‌شوند، یک نگاه به سمت آسمان است که چیزی از آسمان به سمت زمین می‌آید، و یک چیز از زمین به سمت آسمان بالا می‌رود.

نگاه کردم، نوری را دیدم، دیدم پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) از آسمان می‌آید، گرد آلود، با حالی متغیر، عمامه از سر برداشته ...

اما نگاه دوم، دیدم چیزی به طرف آسمان بالا رفت، اما زیاد از زمین دور نشد، بلکه به قدر یک نیزه بیشتر از زمین دور نشده است؛ چون نظر کردم، دیدم سری بر سر نیزه است، خوب که ملاحظه کردم، دیدم سر حسین (علیه السلام) است بر بالای نیزه ...

إنا لله و إنا إلیه راجعون ...

 

نوشته شده توسط داود در یکشنبه چهاردهم بهمن 1386 ساعت 11:44 قبل از ظهر | لینک ثابت |

زندگینامه حضرت امام حسین (علیه السلام)

بخش سوم

حسین یاور پدر

حسین (علیه السلام) تقریبا 32 سال داشت که اداره امور مسلمین به جایگاه اصلی خود بازگشت و با بیعت مردم، علی (علیه السلام) حاکم جامعه اسلامی گردید. بعد از چندی ایشان به همراه فرزندان خود به کوفه هجرت کرد و آنجا را مرکز حکومت اسلامی قرار داد. در این مدت حسین (علیه السلام) در تمام صحنه‌های نظامی و سیاسی، یار و یاور نزدیک پدر و امام خود بود و در نهایت احترام فرمانهای پدر را اطاعت می‌کرد.

حسین (علیه السلام) تربیت شده دست بزرگ مدافع اسلام بود و شجاعت و شهامت را به خوبی از پدر آموخته بود و در هر سه جنگی که در این دوران پیش آمد حضوری فعال داشت. در جنگ جمل فرماندهی جناح چپ سپاه امیر المومنین به عهده ایشان بود. در جنگ صفین اولین فتح سپاه علی (علیه السلام) به دست او رقم خورد و شریعه فرات بدست او و یارانش آزاد شد. در جریان حکمیت نیز ایشان یکی از شاهدان ماجرا از سوی پدر بود.

 

شیعه برادر

پس از شهادت امیر المومنین (علیه السلام)، امام حسن (علیه السلام)، به دستور الهی و سفارش پیامبر به مقام امامت رسید و هدایت جامعه مسلمین و ادامه راه تبیین و نشر دین خدا را به عهده گرفت.

در دوران امامت برادر، حسین (علیه السلام) نیز همانند سایر شیعیان، مطیع و سر سپرده کامل برادر خود به عنوان امام شیعیان بود و در اطاعت اوامر او ذره‌ای سستی نمی‌کرد. چنان که ادب و اطاعت او از برادر مثال زدنی شد. امام باقر (علیه السلام) در این زمینه می‌فرماید: "امام حسین (علیه السلام) به خاطر احترام و بزرگداشت مقام برادرش، امام حسن (علیه السلام)، هرگز جلوتر از او راه نرفت و در سخن گفتن از او پیشی نگرفت."

حسین (علیه السلام) در تمامی مواضع سیاسی و مهمترین آنها در قضیه صلح امام حسن (علیه السلام) با معاویه، پشتیبان و مطیع امر امام خویش بود. در این واقعه حسین ابن علی به عنوان یکی از شخصیتهای جهان اسلام علی‌رغم اینکه تمامی مسلمانان امام حسن را تنها گذاشتند، کاملا مدافع این صلح بود و سرسختانه از موضع و تصمیمات برادر حمایت می‌کرد و او نیز حفظ اسلام را در مصالحه می‌دید.

پس از جریان صلح، حسین (علیه السلام) به همراه برادر از شهر کوفه به مدینه زادگاه خود بازگشتند و در کنار مرقد رسول خدا به وظیفه تربیت و ارشاد مردم و تبیین و تفسیر احکام الهی پرداختند. اما دیر زمانی نگذشت که امام حسن (علیه السلام) با حیله معاویه مسموم شد و به شهادت رسید و حسین (علیه السلام) جانشین برادر و امام مسلمین گردید.

نوشته شده توسط داود در یکشنبه سی ام دی 1386 ساعت 12:32 بعد از ظهر | لینک ثابت |

 

زندگینامه حضرت امام حسین (علیه السلام)

بخش دوم

در آینه کتاب خدا

حسین (علیه السلام) هنوز کودک بود که منظور چندین آیه قرآن قرار گرفت. در روز مباهله پیامبر (صلی الله علیه و آله) با مسیحیان نجران، حسین (علیه السلام) و خانواده‌اش تنها همراهان رسول خدا بودند و پیامبر اکرم، بنا به دستور الهی در آیه مباهله، حسن (علیه السلام) و حسین (علیه السلام) را به عنوان فرزندان خاندان وحی با خود برای مباهله همراه کرد.

یکی از پنج تنی که آیه تطهیر در مورد آنها نازل شد، حسین (علیه السلام) بود و او نیز به همراه پدر، مادر و برادر خود زیر عبای پیامبر بود که خداوند این آیه را درباره آنها نازل کرد: "همانا خداوند فقط و فقط می‌خواهد پلیدی را از شما اهل بیت دور سازد و شما را قطعا پاکیزه سازد"، گواهی روشن و سندی گویا بر عصمت این خانواده و دوری ایشان از هر گناه و خطا.

در سوره شورا نیز خداوند دوستی و محبت نزدیکان پیامبر را به تمام مسلمانان سفارش می‌کند. در این سوره خداوند به پیامبرش می‌فرماید: "به مردم بگو هیچ پاداشی به عنوان مزد رسالت و پیامبری از شما نمی خواهم، مگر محبت و دوستی با نزدیکانم." و وقتی از پیامبر (صلی الله علیه و آله) درمورد این نزدیکان سوال شد، پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمود: "آنها علی و فاطمه و دو فرزند آنهایند."

 

ایام نوجوانی

اما سالیان خوش کودکی حسین (علیه السلام) بزودی به پایان رسید. حدوداً هفت ساله بود که رسول خدا (صلی الله علیه و آله) مسلمانان را با انبوهی از سفارشات در مورد اهل بیت خود تنها گذاشت و جهان اسلام را غرق در ماتم کرد.

 هنوز مراسم دفن پیامبر انجام نشده بود که فتنه‌ها برای دستبرد ولایت امر ظهور کرد و دستورات اکید و توصیه‌های مکرر پیامبر به فراموشی سپرده شد. واقعه بزرگی همچون غدیر در پرده غفلت و تغافل رفت و علی‌رغم معرفی مکرر علی (علیه السلام) به عنوان جانشین و وصی رسول خدا (صلی الله علیه و آله) و توصیه های اکید ایشان در مورد او، حکومت اسلام غصب شد و حتی فدک (زمین حاصلخیز اهدایی پیامبر به دختر خود)، بوسیله حکومت وقت به زور گرفته شد. ریحانه رسول خدا 8 ساله بود که مادر خود را بر اثر جراحات و صدمات وارده از غائله بیعت از دست داد. داغ رسول خدا و مادر از یک سو و ستمی که بر پدر رفته بود و فشارهای حکومت از دیگر سو، روح پاک حسین (علیه السلام) را می‌آزرد و این دوران مصادف بود با زمان حکومت خلفای سه گانه.

در این مدت حسین (علیه السلام) به عنوان یک مسلمان و ماموم، بر مسیر حرکت علی (علیه السلام) راه می‌سپرد و در عین نوجوانی از هر فرصتی برای دفاع از حق استفاده می‌کرد و به مردم در مورد تحریف اسلام هشدار می‌داد. از جمله وقتی خلیفه سوم، یار نزدیک پیامبر، ابوذر را به جرم اعتراض نسبت به انحرافات خلیفه از مسیر پیامبر، تبعید کرد و مشایعت او را ممنوع نمود، حسین (علیه السلام) به همراه پدر و برادر، علی‌رغم حکم خلیفه و به نشانه اعتراض، به بدرقه او رفتند و هنگام وداع به ابوذر فرمود: "ای عمو جان، پروردگار بزرگ قادر و تواناست. او می‌تواند هرچه را که بر تو وارد شده تغییر دهد. این مردم، دنیا و زندگی و آسایش را از تو گرفتند؛ اما تو دینت را از دستبرد آنان حفظ کردی، براستی که تو از دنیا و دنیا داران بی‌نیازی و دنیای مردم پیش چشمت ناچیز است، ولی این مردم به راه و روش تو بسیار نیازمندند. دل قوی دار و از حرص و ذلت دوری کن. خود را مباز و به خدا پناه ببر، زیرا مقاومت نشانه دینداری و بزرگواری است."

نوشته شده توسط داود در شنبه بیست و دوم دی 1386 ساعت 10:31 قبل از ظهر | لینک ثابت |

باسمه تعالی

با سلام خدمت برادران و خواهران گرامی

مدتی به خاطر نداشتان وقت قادر به قدم برداشتن در این مسیر معنوی را نبودم.

 ولی اکنون به بهانه فرارسیدن ماه محرم و عذای سالار شهیدان(ع)

با مطالبی در خدمت شما عزیزان می باشم.

مارا از نظرات مفید خود بی نسیب نفرمایید.

زندگینامه حضرت امام حسین (علیه السلام)

 طلوع مهر

 

صبح روز سوم شعبان سال چهارم هجری، شهر مدینه میزبان کودک نو رسیده‌ای بود که در خانه فاطمه (سلام الله علیها) و علی (علیه السلام) چشم به جهان گشود و بعدها به "سید الشهدای اسلام" ملقب شد. این طفل نو رسیده، دومین فرزند خانواده‌ای است که پیامبر اسلام (صلی الله علیه و اله) پس از نزول آیه تطهیر بارها آنها را با عنوان "اهل بیت نبوت" مورد خطاب قرار داده و به آنها سلام گفته بود.مادر او فاطمه (سلام الله علیها)، دختر پیامبر و یکی از برترین زنان تاریخ است که به جهت بلندی معرفت و فضایل اخلاقی و پاکی زبانزد خاص و عام بوده و خداوند در بیان شان و جایگاه رفیعش سوره‌ای را در قرآن آورده است. علی (علیه السلام) نیز که دومین فرزند پسر خود را در آغوش می‌گرفت، اولین مسلمان، برترین دانای دین و بالاترین سخنور عرب و دارای سوابقی بی‌نظیر در ایثار و دفاع از دین خدا، در سراسر دوران ظهور و گسترش دین اسلام بود. تا آنجا که پیامبر (صلی الله علیه و اله) به دستور حضرت حق، بارها او را به عنوان جانشین خود معرفی کرده بود.

 

نام گذاری

در آن روز فرخنده طفل را به محضر رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) آوردند و علی (علیه السلام) آن چنان که وظیفه داشت و نیز به رسم ادب و احترام از ایشان خواست که همچون فرزند نخست، نامگذاری این نو رسیده را نیز بر عهده گیرند. پیامبر هم به امر الهی او را "حسین" خواند. نامی که معرب نام عبری "شبیر"، نام پسر کوچکتر هارون - وصی و جانشین موسی (علیه السلام) - بود. محمد (صلی الله علیه و اله) و موسی، علی و هارون، شبر و حسن، شبیر و حسین. تشابهی که پیامبر (صلی الله علیه و آله) در یک واقعه تاریخی آنرا به علی (علیه السلام) گفته بود: "یا علی؛ جایگاه تو نسبت به من، نظیر جایگاه هارون نسبت به موسی است؛ با این تفاوت ‌که سلسله پیامبران با من خاتمه می‌یابد."

 

ریحانه پیامبر

حسین (علیه السلام) دوران کودکی را در دامان پر مهر علی (علیه السلام) و فاطمه (سلام الله علیها) و بیش از آن دو در دامان پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) گذراند. علاقه و توجه رسول خدا (صلی الله علیه و آله) به حسین (علیه السلام) چنان بود که همه اصحاب از آن آگاه بودند و بارها و بارها به چشم دیده و به گوش شنیده بودند. در کتب تاریخی مختلف نیز روایات فراوانی در این باره نقل شده است.

از جمله روزی پیامبر (صلی الله علیه و آله) سجده نماز را بر خلاف معمول طولانی کرد. بعد از نماز مردم علت طولانی شدن سجده را از رسول خدا جویا شدند و پرسیدند: "آیا از طرف پروردگار وحی نازل شده و یا دستوری رسیده است؟"، پیامبر فرمود: "خیر، فرزندم حسین بر پشتم سوار بود، خواستم صبر کنم تا خواسته‌اش برآورده شود." این نمونه‌ای از رفتار بهترین بنده خدا در بهترین حالات بندگی با حسین (علیه السلام) بود.

اصحاب، بارها رسول خدا (صلی الله علیه و آله) را دیده بودند که با حسن (علیه السلام) و حسین (علیه السلام) که کودک بودند، بازی می‌کند و آنها را بر دوش خود سوار می‌کند. حتی پیامبر (صلی الله علیه و آله) لبهای حسین (علیه السلام) را می‌بوسید و می‌فرمود: "حسین از من است و من از اویم، خداوند دوست بدارد کسی را که او را دوست می‌دارد." و باز از ایشان نقل شده که فرمودند: "حسن و حسین دو گل خوشبوی من از این دنیا هستند."

در این میان بسیاری می‌دانستند که محبت پیامبر به این دو کودک و مخصوصا به حسین (علیه السلام)، یک محبت عادی نسبی و فامیلی نبود. زیرا از طرفی پیامبر خدا فردی عادی مانند سایر مردم نبوده و بنا بر نص صریح قرآن، هیچ رفتار یا گفتار پیامبر از سر خواسته شخصی و هوی و هوس نیست، و از همین روست که خداوند می‌فرماید: "شایسته است که رفتار و حرکات ایشان سرمشق و الگوی اهل ایمان باشد." از سوی دیگر پیامبر (صلی الله علیه و آله) دختران زیاد و حتی فرزند پسری نیز داشتند، اما این گونه ابراز محبت و توصیه‌های موکد فقط در مورد حسن و حسین (علیهما السلام) دیده می‌شد.

علاوه بر اینها سفارشات پیامبر (صلی الله علیه و آله) در مورد حسین (علیه السلام)، سخنانی محبت آمیز و عادی نبود بلکه خبر از یک حقیقت بزرگ می‌داد. حتی پیامبر (صلی الله علیه و آله) بارها سعادت مردم را نیز در گرو دوستی با حسین (علیه السلام) اعلام کرده بود. عمر ابن خطاب از قول پیامبر نقل می‌کند که فرمود: "حسن و حسین آقای جوانان اهل بهشت‌اند، هرکه آنان را دوست بدارد مرا دوست داشته و کسی که با آنها دشمنی کند با من دشمنی کرده است. "و در جای دیگری می‌فرمود: "بواسطه من به آگاهی رسیدید، با علی راه درست را یافتید و هدایت شدید، نیکی‌ها بواسطه حسن به شما اعطا شده ولی سعادت شما با حسین است. آگاه باشید حسین دری از درهای بهشت است. هر کس با او دشمنی کند، ممکن نیست وارد بهشت شود."

 

 

ادامه دارد...............

نوشته شده توسط داود در شنبه پانزدهم دی 1386 ساعت 12:46 بعد از ظهر | لینک ثابت |
 
business articles
davod This DHTML script will make a text message follow your cursor around the screen. You can change the message to say whatever you want. You can change the font face, color and size in the .trailersytle tag below. You can change the message in the javascript below that. Just look for the comment that says "Insert your personal message below." --> example: DAVOD