
از خطبه هاى امیر المومنین است
در گريز از دنيا
دنيا خانه اى است پيچيده به بلا، و معروف به خيانت. احوالش پايدار نمى ماند،
واهلش جان سالم به در نبرند. حالاتى است گوناگون، و نوبت هايى است متغيّر. زندگى در آن ناپسند است، و امنيت در آن ناياب. مردمش آماج تير بلايند،
كه تيرهايش به سوى آنان نشانه مى رود، و با مرگ نابودشان مى كند.
بندگان خدا، بدانيد شما و آنچه در آن هستيد از اين دنيا در مسير آنانى مى باشيد كه پيش از شما از جهان گذشتند، عمرشان از شما طولانى تر، ديارشان آبادتر،
و آثارشان از شما بهتر و ماهرانه تر بود، اما صدايشان فرو مرد،
باد غرورشان نشست، بدنهايشان پوسيد، شهرشان خالى شد، و آثارشان نابود گشت. كاخهاى سخت بنيان ، و فرشها و بسترهاى گسترده آنها به سنگهاى به هم پيوسته،
و گورهاى زيرزمين و لحد چيده شده تبديل شد، آن گورهايى كه در جاى ويرانى
بنا شده، و با خاك زمين آن را محكم كرده اند. آن قبور به هم نزديك است،
اما ساكنانش در تنهايى و غربت اند! در ميان اهل محلّه اى مقيمند كه در وحشت و ترسند، و بين قومى كه به ظاهر فارغ البال ولى در باطل دچار مشغله اى فراوانند، به وطن ها انس نمى گيرند، و همچون پيوستن همسايگان به هم نمى پيوندند با اينكه با هم مجاورند و خانه هايشان به هم نزديك است.
چگونه ديد و بازديد كنند در صورتى كه پوسيدگى با انداختن سنگينى خود بر آنها آنان را متلاشى كرده، و سنگ و خاك اعضايشان را خورده؟!
تصور كنيد شما الآن جاى آنها هستيد، و قبرها شما را به گروگان گرفته،
و در آغوش آن وديعه گاه رفته ايد. حالِ شما چگونه خواهد بود آن گاه كه برنامه ها به پايان برسد، و مرده ها را از گورها درآورند؟

« حکمت علوی »
از موسی بن جعفر از پدر بزرگوارشان از جد بزرگوارشان از علی بن الحسین (علیه السلام) از پدر گرامیشان روایت شده که فرمودند: روزی امیرالمومنین (علیه السلام) به همراه اصحاب خود در مسجد نشسته بودند... [در همین حین]، زید بن صوحان عبدی عرض کرد: یا امیرالمومنین، کدام سلطان قوت و قدرتش بیشتر است؟ فرمود: مرگ.
عرض کرد: کدام چیز ذلتش بیشتر است؟ فرمود: حرص بر جمع کردن مال دنیا.
عرض کرد: کدام فقر از همه سختتر است؟ فرمود: کفر بعد از ایمان.
عرض کرد: کدام دعوت از همه گمراه کننده تر است؟ فرمود: کسی که مردم را به آنچه خود ندارد فرا میخواند.
عرض کرد: کدام عمل افضل است؟ فرمود: تقوی.
عرض کرد: کدام عمل رستگار کننده تر است؟ فرمود: طلب کردن آنچه نزد خداوند است.
عرض کرد: کدام همنشین از همه بدتر است؟ فرمود: آنکه گناهان را نزد انسان زیبا جلوه دهد.
عرض کرد: کدام یک از مردم شقاوتی بیشتر دارد؟ فرمود: کسی که دین خود را به دنیای دیگران بفروشد.
عرض کرد: کدام شخص از همه نیرومندتر است؟ فرمود: آنکه بردباریش بیشتر باشد.
عرض کرد: کدام شخص از همه بخیلتر است؟ فرمود: آنکه از راه حرام مالی بدست میآورد.
عرض کرد: کدام شخص از همه زرنگتر است؟ فرمود: آنکه هدایتش را از گمراهیش تشخیص دهد، پس بسوی هدایتش گرایش یابد.
عرض کرد: چه کسی شایستهتر است تا بین مردم داوری کند؟ فرمود: آنکه خشمگین نشود.
عرض کرد: کدام شخص ثبات رای بیشتری دارد؟ فرمود: آنکه مردم او را به خودش و دنیا نیز با زرق و برق خود او را فریب ندهند.
عرض کرد: کدام شخص نادانتر است؟ فرمود: کسی که فریب دنیا را بخورد در حالیکه دگرگونی احوال آنرا میبیند.
عرض کرد: چه کسی حسرتش بیشتر است؟ فرمود: آن که دنیا و آخرت را تحریم کند که این زیان آشکار است.
عرض کرد: کدام شخص نابیناست؟ فرمود: آنکه برای خدا عملی انجام نداده و از خدا انتظار پاداش داشته باشد.
عرض کرد: کدام قناعت افضل است؟ فرمود: کسی که به آنچه خداوند به او داده قناعت کند.
عرض کرد: کدام مصیبت شدیدتر است؟ فرمود: مصائب در امور دین.
عرض کرد: کدام عمل نزد خداوند محبوبتر است؟ فرمود: انتظار فرج.
عرض کرد: چه کسی نزد خداوند برتر است؟ فرمود: آنکه بیشتر از خدا میترسد، و تقوی و زهد بیشتری دارد.
عرض کرد: کدام سخن نزد خداوند برتر است؟ فرمود: زیاد به یاد خدا بودن و تضرع به درگاه او بوسیله دعا.
عرض کرد: کدام گفتار از همه صحیحتر است؟ فرمود: گواهی به یگانگی خداوند دادن.
عرض کرد: کدام عمل نزد خدا بزرگتر است؟ فرمود: تسلیم در برابر او و پرهیزکاری و ورع.
عرض کرد: کدام یک از مردم راستگوتر است؟ فرمود: آنکه در میدان جنگ راست بگوید.
با سلام به تمامی برادران و خواهران عزیز که ما را در این امر یاری می کنند.
از باب اینکه هر کسی دوست دارد که معشوق و محبوب خود را بستاید و زبان به وصف او بگشاید و با هر هنری که دارد از زیبایی و دل ربایی او بگوید
به مدح آقا و مولای خود می پردازم انشا الله که مورد لطف و نظر مولایم قرار گیرم
"رمز دوستی و سرّ دشمنی"
کیمیاگران معتقد بودند که در عالم ماده ای وجود دارد به نام اکسیر که می تواند ماده ای را به ماده دیگری تبدیل کند. قرنها به دنبال آن گشتند اما نیافتند. در این میان، شعرای فارسی زبان، عشق را اکسیر نامیده اند و گفتند: اکسیر واقعی که نیروی تبدیل دارد، تنها عشق و محبت است که اگر عشق و محبت نباشد، دل، دل نیست، بلکه آب و گل است.
از بزرگترین امتیازات شیعه این است که پایه و زیر بنای اصلی آن محبت است. از زمانی که این مکتب توسط پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) پایه گذاری شد، زمزمه محبت و دوستی در میان بوده است. از این رو، تشیع مذهب عشق و شیفتگی است.
در تاریخ اسلام از علاقه شدید و شیدایی مسلمانان نسبت به شخص پیامبر اکرم (صلی اله علیه و آله و سلم)، نمونه های برجسته و بی سابقه ای را مشاهده می کنیم. همچنین همواره گروهی را بر گرد علی (علیه السلام) می بینیم که شیفته و مجذوب او می باشند. علی (علیه السلام) همان کسی است که در عین اینکه بر افرادی حد الاهی جاری می ساخت، باز هم از او روی بر نمی تافتند و از محبتشان به او کاسته نمی شد؛ محبتی که سرچشمه ای جاودانه داشت...
علی(علیه السلام) همیشه شخصیتی دو نیرویی بوده است. او همیشه هم جاذبه داشته است و هم دافعه. در میان اصحاب رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم)، هیچ کس مانند علی(علیه السلام) دوستانی فداکار نداشت، همچنان که هیچ کس مانند او دشمنانی این چنین خطرناک نداشت. اما راز دافعه علی(علیه السلام) در چه مطلبی نهفته است؟
هر انسان هدفدار و مبارزی که در پی عملی ساختن هدفهای خویش است، طبعا دشمن ساز است و مخالف و ناراضی نیز دارد. چنین انسانی مصداق قول خداوند است که: "در راه خدا می کوشند و از سرزنش هیچ سرزنشگری نمی ترسند."
یکی از مظاهر جامعیت علی(علیه السلام) این است که در مقام عمل، با فرقه های گوناگون و انحرافات مختلف رو به رو شده و با همه مبارزه کرده است. گاهی با دنیاپرستان تجمل گرا، گاهی با سیاست پیشگان صد رنگ و گاهی با مقدس نماهای جاهل و منحرف مبارزه کرده است. علی(علیه السلام) در راه خدا از کسی ملاحظه نداشت و اگر کاری انجام می داد، فقط به خاطر خدا بود. طبیعتا این حالت دشمن ساز است و روحهای پر طمع و آرزو را به درد می آورد.
اما در این میان، جاذبه علی(علیه السلام) به گونه ای است که هم سطح وسیعی از جمعیت را مجذوب خویش ساخته و هم در طول زمان گسترش یافته و هم تا اعماق و ژرفای باطنها پیش رفته است. لذا محبت علی (علیه السلام)، بر قلبها حکومت می کند و زمام احساسها را در دست گرفته است.
رمز و راز محبت را هنوز کسی کشف نکرده است ولی روشن است که چیزی در محبوب هست که محب را به سوی خود می کشد. علی(علیه السلام) محبوب دلها و معشوق قلبها است. سؤال این است که فوق العادگی علی(علیه السلام) در چیست که عشقها را بر انگیخته و دلها را شیفته خود ساخته است؟
تاریخ بشر، قهرمانان بسیار سراغ دارد: قهرمانان سخن، قهرمانان علم و فلسفه، قهرمانان قدرت و سلطنت، قهرمانان میدان جنگ؛ ولی در طول زمان، بیشتر آنان در ذهن بشر کمرنگ و کمرنگتر شدند و برخی به کلی از یاد رفتند. اما علی(علیه السلام) نه تنها با کشته شدنش نمرد، بلکه زنده تر گردید. پس مسلما دوستی او از نوع قهرمان دوستی که در همه ملتها وجود دارد، نیست.
همین طور اشتباه است اگر بگوییم محبت علی(علیه السلام)، از راه فضیلتهای اخلاقی است. درست است که علی(علیه السلام) مظهر انسان کامل بود و آدمی، نمونه های عالی انسانیت را دوست می دارد؛ اما اگر علی(علیه السلام) همه این فضایل انسانی نظیر حکمت، علم، تواضع، ادب، عدالت، شجاعت، مروت و ...، همه و همه را می داشت، اما رنگ الاهی نداشت، مسلما این قدر که امروز محبوب دلها است، محبوب نبود.
آری؛ علی(علیه السلام) از آن نظر محبوب است که با حق و حقیقت، پیوندی ناگسستنی دارد. دلهای ما به طور ناخود آگاه در اعماق خویش با حق پیوستگی دارد و چون علی(علیه السلام) را آیت بزرگ حق می یابیم، به او عشق می ورزیم. در حقیقت پشتوانه عشق علی(علیه السلام)، پیوند جانها با خدا است که برای همیشه در فطرتها نهاده شده و چون فطرتها جاودانی است، مهر علی(علیه السلام) نیز جاودانه و همیشگی است...
"برگرفته از کتاب جاذبه و دافعه علی علیه السلام نوشته ی شهید مرتضی مطهری"

کنار من صدف دیده پر گَهر مکنید به پیش چشم یتیمان پدر پدر نکنید
توان دیدن اشک یتیم در من نیست نثار خََرمَن جان علی ، شرر نکنید
اگر چه قاتل من سخت کرده بی مهری به چشم خَشم به مهمان من نظرنکنید
اگر چه بال و پر کودکان کوفه شکست شما چو مرغ؛سر خود به زیر پر نکنید
از آن خرابه که شبها گذر گه من بود بدون سفره خرما و نان گذر نکنید
به پیر مرد جُذامی سلام من ببرید ولی زمرگ من اورا شما خبر نکیید
زکوچه ای که گرفتند را مادرتان تمام عمر- شما هم؛چو من گذر نکنید

بگو -روح عشق و مناجات رفت چه ماندید پیر از خرابات رفت
بگو -رفت و با خوپیش ادراک برد دل چاک را در دل خاک برد
بگو- رفت مرد قضا و عزا شه با فقیران شده هم غذا
بگو- جز غم جهل مردم نخورد بهشت آفرین بود و گندم نخورد
بگو- دور خون جگرها گذشت سحرهای او در سهرها گذشت
بگو- کوفیان -قدر نشناختند وفا را به نرد جفا باختند
وفا -هرچه دیدند دیدم جفای شما- از علی سیر و من از شمای
بگو- تیر-مرغ شباهنگ خور دل شیشه ام از همه سنگ خورد
بگو- راه مشکل گشا بسته شد بگو دست- دست خدا بسته شد
بگو- منفعل شد زمین از زمان که شد آسمان بسته بر ریسمان
ز شرم آب شد تار و پود رسن که بستند با آن – ید بوالحسن(ع)
کشاندند با دست بسته مرا لبی وا نشد تا بپرسد چرا؟
ندیدند کوران پر مکرو فن که محراب آید به پا بوس من
بگو سایه ای ماند از زهروان احد-بدر-خیبر-جمل-نهروان
علی ماند تنها و تنها ترین همه ناکثین مارقین قاسطین
به صورت همه مرد نا مردها نه در فکر درمان و بی دردها
چو دشمن به سندان همه مشت زد مرا دوست شد خنجر از پشت زد
شما مردم مرده دل مرد کش نبینید بعد از علی روی خوش
شما خواب بودید و دیدید خواب چو خفاش بودید با آفتاب
زمان در زمین جستجویم کند نسیمی نیاید که بویم کند
نباید مرا بر شما رهبری شما دیگرید؛و علی دیگری
پيشواى دوم جهان تشيع كه نخستين ميوه پيوند فرخنده على (ع) با دختر گرامى پيامبر اسلام (ص) بود، در نيمه ماه رمضان سال سوم هجرت در شهر مدينه ديده به جهان گشود.
حسن بن على (ع) از دوران جد بزرگوارش چند سال بيشتر درك نكرد زيرا او تقريباً هفت سال بيش نداشت كه پيامبر اسلام بدرود زندگى گفت.
پس از درگذشت پيامبر (ص) تقريبا سى سال در كنار پدرش امير مومنان (ع) قرار داشت و پس از شهادت على (ع) (در سال 40 هجرى) به مدت 10 سال امامت امت را به عهده داشت و در سال 50 هجرى با توطئه معاويه بر اثر مسموميت در سن 48 سالگى به درجه شهادت رسيد.
شناخت مختصرى از زندگانى امام حسن(ع)
فريادرس محرومان
در آيين اسلام، ثروتمندان، مسئوليت سنگينى در برابر مستمندان و تهيدستان اجتماع به عهده دارند و به حكم پيوندهاى عميق معنوى و رشته هاى برادرى دينى كه در ميان مسلمانان بر قرار است، بايد همواره در تأمين نيازمنديهاى محرومان اجتماع كوشا باشند. پيامبر اسلام (ص) و پيشوايان دينى ما، نه تنها سفارشهاى مؤكدى در اين زمينه نموده اند، بلكه هر كدام در عصر خود، نمونه برجسته اى از انساندوستى و ضعيف نوازى به شمار مي رفتند.
پيشواى دوم، نه تنها از نظر علم، تقوى، زهد و عبادت، مقامى برگزيده و ممتاز داشت، بلكه از لحاظ بذل و بخشش و دستگيرى از بيچارگان و درماندگان نيز در عصر خود زبانزد خاص و عام بود. وجود گرامى آن حضرت آرام بخش دلهاى دردمند، پناهگاه مستمندان و تهيدستان، و نقطه اميد درماندگان بود. هيچ فقيرى از در خانه آن حضرت دست خالى برنمى گشت. هيچ آزرده دلى شرح پريشانى خود را نزد آن بزرگوار بازگو نمي كرد، جز آنكه مرهمى بر دل آزرده او نهاده مي شد. گاه پيش از آنكه مستمندى اظهار احتياج كند و عرق شرم بريزد، احتياج او را برطرف مي ساخت و اجازه نمي داد رنج و مذلت سؤال را بر خود هموار سازد!
((سيوطى))در تاريخ خود مي نويسد: ((حسن بن على)) داراى امتيازات اخلاقى و فضائل انسانى فراوان بود، او شخصيتى بزرگوار، بردبار، باوقار، متين، سخى و بخشنده، و مورد ستايش مردم بود.

نكته آموزنده
امام مجتبى (ع) گاهى مبالغ توجهى پول را، يكجا به مستمندان مي بخشيد، به طورى كه مايه شگفت واقع مي شد. نكته يك چنين بخشش چشمگير اين است كه حضرت مجتبى (ع) با اين كار براى هميشه شخص فقير را بى نياز مي ساخت و او مي توانست با اين مبلغ، تمام احتياجات خود را برطرف نموده و زندگى آبرومندانه اى تشكيل بدهد و احياناً سرمايه اى براى خود تهيه نمايد. امام روا نمي ديد مبلغ ناچيزى كه خرج يك روز فقير را بسختى تأمين مي كند، به وى داده شود و در نتيجه او ناگزير گردد براى تامين روزى بخور و نميرى، هر روز دست احتياج به سوى اين و آن دراز كند.
خاندان علم و فضيلت
روزى عثمان در كنار مسجد نشسته بود. مرد فقيرى از او كمك مالى خواست. عثمان پنج درهم به وى داد. مرد فقير گفت: مرا نزد كسى راهنمايى كن كه كمك بيشترى به من بكند. عثمان به طرف حضرت مجتبى و حسين بن على (ع) و عبدالله جعفر، كه در گوشه اى از مسجد نشسته بودند، اشاره كرد و گفت: نزد اين چند نفر جوان كه در آنجا نشسته اند برو و از آنها كمك بخواه.
وى پيش آنها رفت و اظهار مطلب كرد. حضرت مجتبى (ع) فرمود: از ديگران كمك مالى خواستن، تنها در سه مورد رواست: ديه اى (خونبها) به گردن انسان باشد و از پرداخت آن بكلى عاجز گردد، يا بدهى كمر شكن داشته باشد و از عهده پرداخت آن برنيايد، و يا فقير و درمانده گردد و دستش به جايى نرسد. آيا كدام يك از اينها براى تو پيش آمده است؟
گفت: اتفاقاً گرفتارى من يكى از همين سه چيز است. حضرت مجتبى (ع) پنجاه دينار به وى داد. به پيروى از آن حضرت، حسين بن على (ع) چهل و نه دينار و عبدالله بن جعفر چهل وهشت دينار به وى دادند.
فقير موقع بازگشت، از كنار عثمان گذشت. عثمان گفت: چه كردى؟ جواب داد: از تو پول خواستم تو هم دادى، ولى هيچ نپرسيدى پول را براى چه منظورى مي خواهم؟ اما وقتى پيش آن سه نفر رفتم يكى از آنها (حسن بن على) در مورد مصرف پول از من سوال كرد و من جواب دادم و آنگاه هر كدام اين مقدار به من عطا كردند.
عثمان گفت: اين خاندان، كانون علم و حكمت و سرچشمه نيكى و فضيلتند، نظير آنها را كى توان يافت

